أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
100
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
شعر اللّه اكرمنا بنصر نبيّه * و بنا اقام دعائم الاسلام و بنا اعزّ نبيّه و كتابه * و اعزّنا بالنصر و الاقدام « 1 » ترجمه ما راست ز يارى پيمبر اكرام * وز ماست ثناى بهره در اسلام غالب شده از ماست پيمبر به كلام * ما راست ز عون حق بهر جنگ اقدام و « الولد الحرّ يقتدى بآبائه الغرّ » « 2 » بعد از آن عساكر منصور و جنود نامحصور از مقاتلهء اهل قلعه درگذشته موجب نهب اموال آن فرقه از راه صواب دور گشتند [ 125 ] . و چون بعضى از آن مردم به قدوم جسارت پيش آمده دست خسارت به مجادله برافراشتند و در خيال حفظ مال ، چشمهسار حيات خود را به خاك هلاك انباشتند ، قهرمان قهر بىنهايت به قتل ايشان فرمان داده منادى قضاى آسمانى مثال صادقمبانى « إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » « 3 » در عرصهء ربع مسكون انداخت و منشى تقدير ربّانى بر مقتضاى مؤدّاى « فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » « 4 » را طغراى حكم عالى « وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » « 5 » ساخت تا به مساعى تيغ و سنان و تير سبكرو و گرز گران لشكريان داعى اجل عرصهء ابدان سكّان آن ديار را از قلعهدارى روح و روان بازپرداخت . و علم جهاد غازيان را بر اوج فلك مجد و اجتهاد و ذروهء آسمان رشد و ارشاد برافراخت . مثنوى ترا گر نشان باشد از بخردان * مشو يك نفس همنشين با بدان كه هرچند نيكى و پاكاعتقاد * دهى با بدان دين و دنيا به باد
--> ( 1 ) . ديوان حضرت على ، ص 105 . خدايا ما را به يارى كردن پيغمبر خود بزرگ گردانيد ، و به وسيلهء ما بود كه ستونهاى اسلام را به پا داشت . به وسيلهء ما بود كه خدا پيغمبر و قرآن را عزيز ياد مىكرد ، و ما را به وسيلهء نصرت و اقدام به جنگ عزيز كرد . ( 2 ) . ترجمه : فرزند آزاده به پدران بزرگوارش اقتدا مىكند . ( 3 ) . يس ( 36 ) آيهء 82 . « چون بخواهد چيزى را بيافريند فرمانش اين است مىگويد : موجود شو ؛ پس موجود مىشود » . ( 4 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 34 . « چون اجلشان فراز آيد ، يك ساعت پيش و پس نشود » . ( 5 ) . نساء ( 4 ) آيهء 89 . « بكشيد در هرجايى كه آنها را بيابيد » .